سفر به شیراز
سلام دختر قشنگم
بعد یک ماه بالاخره اومدم...امروز 12 خرداد بیست وپنج ماهگی دختر خوشگلمه
عزیزم بعد تولد دوسالگیت رفتیم مسافرت ..شیراز..بعدش هم عروسی داشتیم.وبعدش هم که تو مریض شدی بعد بابا مهدی مریض شد..روزهای بدی بود.
.اصلا حوصله نداشتم بیا وبلاگت واپ کنم.
خلاصه که دخترم مریض شدی وبردیمت دکتر ودو تا امپول زدیم برات انقد گریه کردی بمیرم با گریه ات منم گریه میکردم..
ولی زوود خوب شدی ..الان بهت میگیم خانومه کجات امپول زد پاهاتو نشون میدی ومیگی"خیلی درد داشت"
عزیزم خیلی شیرین زبون وبلبل زبون شدی ولی وقتی یه غریبه رو میبینی موش میشی وهیچی نمیگی ولی کم کم اشنا میشی
27 و28 اردیبهشت با مادر برای اولین بار رفتیم مسجد نماز مغرب وعشا..خیلی دختر خوبی بودی ودوست داشتی ویه جا نشستی ونماز خوندن ما رونگاه میکردی .. ما صلوات میفرستادیم تو هم میفرستادی"اللهم .محمد وال محمد"هنوزم میگی بریم مسجد یا بعضی وقتا میگی مشهد![]()
دوسه روز هم صبح بیدار میشدی مای بی بی نمیکردمت وزود به زود می بردمت دستشویی وجیش میکردی ..فک کنم دیگه کم کم امادگیش وداری پیدا میکنی .
14 15 خرداد با مامان جون اینا داریم میریم شمال...ایشالا از شمال اومدیم مشغول پوشک گیری میشم
غذا خوردنت هم خیلی بهتر شده ودیگه میگی بشقابت وبزاریم جلوی خودتوخودت غذا میخوری.. خودت میگی :"غذا میخورم چاق بشم چله بشم ...قد اجی هدیه بشم "میوه هم عاشق سیبی وهندوانه هم دوست داری
ی بار بهت اب دادم تا خوردی گفتی"آخیش دستت درد نکنه مامان"عزیزم خیلی تشنت بوده
مهمونی هم که میخواهیم بریم لباساتو که میپوشم میگی"مامان کدوم کیفهام به لباسم میاد.ومیری یکی از کیفاتو میاری"
خیلی هم جدیدا خوشگل میرقصی وتا اهنگ شاد بشنوی زودی قر میدی ومیرقصی البته اگه یکی ببینت خجالت میکشی
دیگه از مسافرت شیراز بگم که خانوم بودی تو مسافرت واذیت نکردی فقط بعضی وقتا موقع عکس انداختن...شیطونی میکردی![]()
بریم سراغ عکسهای شیراز..که خیلی خوش گذشت
مقبره کوروش


ارامگاه حافظ...ارامگاه سعدی خواب بودی![]()

باغ عفیف اباد


باغ ارم


موزه باغ دلگشا که یه عروسک خریردیم برات به قول خودت عروس

وتخت جمشید خیلی قشنگ بود..


واینجا هم نقش رستم



سفر به شیراز 


